خود باوری

ساخت وبلاگ
بابا بزرگ قول داده دو روز در هفته بیاد و با کارن خوش خطی و زبان کار کنه. دو هفته ای هست که این قرار رو گذاشتیم. این وسط قراره منم سو استفاده کنم و ازش بخوام که به گلدونا هم آّ بده. هر چند خیلی سریع و ساک ساکی میاد و میره اما برای همه ی ما خوبه حضورش.

کارن تو اتاقش نشسته بود و کتابی در دست داشت. کتاب آفتاب پرست عجیب که آرزو کرد از هر حیوونی یه چیزی داشته باشه. و در نهایت به یه حیوون عجیب هشل هفت تبدیل شد. کارن از من پرسید: مامان این یعنی چی؟ و من بهش گفتم: یعنی مثلا تو هر کی رو می بینی بگی خوش بحالش اینو داره. یا مثلا پارسا بیاد خونه ی ما هی بگه خوش بحال کارن که کتاب زیاد داره مامانش این کار رو کرد باباش این کار رو کرد. منم می خوام مثل کارن باشم و یه خواهر داشته باشم. چشم کارن برقی زد و گفت آهان می فهمم مامان، این یعنی خود باوری!!!!

آفرین پسر گل شیطون من. همسایه ها از دست سر و صداهای تو به فغانن. اما من دوست دارم تو فعالیت معمولت رو داشته باشی، ضمن اینکه مراعات حال بقیه رو می کنی. 

فهمیدم که برای جلویری از جویدن ناخنت بهتره برات آدامس بگیرم. خیلی هم خوب جواب داده تا الان

ما هم هی باید لوبیا خیس کنیم و بفرستیم مدرسه. به علاوه ی کاردستی و پیک و پلی کپی و دیکته و جمله سازی و ...گاهی وقتا دیوونه می شم . کل وقت مفید من می ره بالای کمک کردن به تو برای نوشتن مشقهات بچه جون. 

امروز و فردا و پسفردا مشاوره تلفنی داشتم و دارم. دیروز هم رفتیم کوه عاصف با حمید و بهزاد و عاطفه. 

از حموم فراری هستی و لی وقتی به زور می برمت، دیگه نمی تونم درت بیارم . معلومه حموم رو دوست داری ولی این اینرسی عجیب دیگه چی میگه؟؟؟؟؟

کارن من هر چی می خورم به پرو پام می پیچه و گیر می ده که این چیز برای کوچول خوبه یا نه. مفیده یا نه . باید بخوری یا نه.....

...
نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 22:11